|

اسدالله
خان از هواداران دولت پهلوی بود و پس از شر کت در
غائله سال 1303 شمسی خوزستان مورد توجه عوامل دولت
واقع شد .شکرالله خان و سرتیپ خان از مخالفین روسای
ایالات بویر احمد محسوب می شدند .به همین علت بود که
در سال 1307 به همراهی مظفر خان آریائی کلانتر بویر
احمد گرمسیر علیه بویر احمدیها در جنگ دورگ مدین وارد
شد و به حمایت از دولت پهلوی برخاست که این عمل
اسدالله خان و مظفر خان منجر به دشمنی و خصو مت بین
آنها و روسای بویر احمد گردید .
بویر احمدیها پس از شکست قوای دولتی وتسلط کامل آنها
بر بخش مهمی از کهگیاویه و ممسنی ،به فکر رسیدگی به
حساب اسدالله خان و مظفر خان افتا دند و با توجه به د
وری ایل بویر احمد گرمسیری از بویر علیا و حایل قرار
گرفتن ایل چرام بین این دو منطقه ، مظفر خا ن وایل او
از تعرض آنی بویر احمدیها بر کنار ماند و قوای بوبر
احمد متوجه منطقه باشت و تصرف قلعه اسد الله خان و
غارت اموال بعضی از مردم باشت و باوی شد.
اسد الله خان با توجه به اینکه قلعه او به تصرف بویر
احمدیها در آمده و ایل او زیر سلطه عشایر بویراحمد
قرار گرفته بود و از طرفی دولت مرکزی در اثر ضربه جنگی
که از بویر احمدیها خورده بود ضعیف شده بود و به عنوان
یک حامی محسوب نمی شدند ،اسدالله خان با بویر احمدیها
مدارا می کرد . از سوئی چون خواهر امامقلی خان ، بی بی
خانم بی بی ، زن اسدالله خان و از خویشاوندان روسای
بویر احمد بود ، واز کشتن علنی اوخوداری می شد و به
مناسبت خویشاوندی اسد الله خان موقتا از آمد و رفت در
میان ایالات خود آزاد بود.
بویر احمدیها که در ابتدای امر کاری به آزار و قتل
اسدالله خان نداشتند ،به علل مجهولی با وی دشمن شدند
و قصد قتل او کردند و قاید لهراسب با تولی مامور کشتن
او شد. قاید لهراسب به بهانه مختلف از زیر بار قتل
اسدالله خان شانه خالی می کرد و در جواب به خانهای
بویر احمد گفته بود اسدالله خان فعلا اسیر دست شما
است و هر موقع اراده کشتن او بشود کشته خواهد شد ،ولی
خوانین بویر احمد برای کشتن او تا کید بسیار داشتند و
به قاید لهراسب گفتند او را نزد آنان بفرستد . لهراسب
مخفیانه در روستای زریون (زریان) دوگنبدان اسدالله خان
را ملاقات کرد و ماجرای نقشه قتل او را توسط خوانین
بویر احمد به او اطلاع داد. او در جواب مایوسانه آن
گفته را تاکید کرد و گفت آنان مرا حواهند کشت و راه
فراری فعلا برایم موجود نیست . روسای بویر احمد مرتبا
مواظب حرکات اسدالله خان بودند . تا روزی که خود شخصا
به قلعه باشت آمده و به قصد ملاقات در باغی از منطقه
باشت غلامحسین خان و سرتیپ خان او را ازپشت سر هدف
گلوله قرار می دهند و کشته می شود.
پس از قتل اسدالله خان عیال و اطفال او که تا ان زمان
در قسمتی از قلعه باشت ساکن بودند از قلعه اخراج می
شوند و با وساطت خوانین دره شوری صولت الدوله و ناصر
خان پسر او و امامقلی خان به قلعه آرو منتقل می شوند و
در پناه مظفر خان آریائی قرار می گیرند .
بی بی خانم بی بی بیوه اسدالله خان ( خواهر امامقلی
خان ) که زنی سیاستمدار و آگاه به اوضائ روز بود با
استفاده از خویشاوندی خود با روء سای بختیاری به تهران
می رود و ضمن ملاقات و تظلم به شاه و سران حکومتی و
نظامی مملکت مقدمات حمله قشون را به منطقه بویراحمد
فراهم می سازد و به قلعه آرو باز میگردد . بعد شش ماه
اردوی دولت در سال 1309 شمسی بویراحمد را مورد حمله
قرار میدهد و در نتیجه جنگ تنگ تامردی و بعدا تسلیم
سران ایل بویر احمد پیش می آبد .
بی
بی خانم بی بی اگر چه زن زیرک و کارسازی بود بدون قدرت
و حمایت دولت که از سال 1310 تا حدود سال 1319 خورشیدی
کاملا بر مناطق عشایری تسلط داشت نمی توانست زندگی خود
را اداره نماید . به همین علت املاک خود را به دولت
واگذار کرده و هر ساله دونفر به نمایندگی اداره دارایی
به باشت می آمدند و بهره مالکانه املاک خانواده
اسدالله خان را وصول می کردند و به بی بی خانم بی بی
می پرداختند .
با پیش آمدن شهریور 1320 شمسی و تتشنج و اغتشاشات
منطقه ای خصوصاَ در میان عشایر کهگیلویه منصور خان
باشتی که در تهران به تحصیل مشغول بود به محل آمد و به
جای پدر خود زمام امور ایلات باشت و باوی را به دست
گرفت .
ملک منصور باشتی که به منظور استقبال حسنقلی خان رستم
به بهبهان رفته بود چون اوضاع را دگرگون یافت فوراَ به
گچساران آمده و از آنجا خود را به باشت رسانیده اولین
اقدام ناجوانمردانه او خلع سلاح پاسگاه ژاندارمری آنجا
بود که گوئی پنبه غفلت در گوش و خاک گور در چشم داشتند
.
در باره خصوصیات ملک منصور باشتی محمود باور این چنین
اظهار نظر می کند :
ملک منصور باشتی فرزند اسد الله خان سر پرست و کلانتر
باشت باوی است .
نام برده جوا نی است درحدود 25ساله که تحصیلات خود را
در تهران به پایان رسا نیده و شهری ماب وتربیت شده شهر
است .
طبق نوشته محمود باور واطلاعاتی که از محل بدست آمده
استملک منصور خان باشتی در اثر حمایتی که دولت از پدر
وی می کرد و جمع اوری بهره ملکی او به وسیله مامورین
دولت انجام می شد و افزون بر آن درآمدی که از شرکت نفت
ایران وانگلیس وبعد شرکت ملی نفت ایران به علت اینکه
ازسال 1306شمسی که اولین چاه نفت در حوزه مالکیت او در
منطقه گچ کور اوغلی (گچساران)کشف شده بود بدست می آورد
صاحب ثروت کلانی بود که بعدها بر آن افزوده هم شد .
منصور خان مدیریت عامل جمعیت شیر و خورشید سرخ
دوگنبدان را پس از منع شدن در انتخابات مجلس شورای ملی
و شکست از رقیب خود سرهنگ حکیمیان از دولت گرفته بود .
در اوائل سال 1357 اتفاق غیرمنتظره ای در خانه ملک
منصور باشتی در شهر دوگنبدان روی داد و در خانه او
جوان محصلی و پدرش به نام محمد خان را سربریدند . این
واقعه سرو صدایی وحشتناک در شهر و نواحی دوگنبدان به
را انداخت . در این جریان منصور خان بوسیله ماموران
قضایی دستگیر و به دادگاه شهرستان بهبهان فرستاده شد و
بلا فاصله بازداشت گردید تا اینکه پس از مدتی به قید
کفالت آزاد شد . این واقعه از نظر اینکه در بحبوحه
انقلاب اتفاق افتاد در تحریک مردم علیه او فوق العاده
موثر بود به طوریکه او تامدتها از انظار مخفی بود و
رفت و آمدی میان مجامع عمومی نداشت .
پس از انقلاب به زندان افتاد و پس از مدتی بهقید کفالت
از زندان آزاد شد . مردم دوباره شکایت کردند و او در
قلعه باشت به مقاومت پرداخت و زدوخوردی روی داد و یک
نفر پاسدار به نام سید فتح الله صادقی به شهادت رسید و
یک نفر از هواداران خان مجروح شد . با لاخره قلعه باشت
به تصرف قوای مردمی و نظامیان و سپاه در آمد و خان
ناچار به دخواست تامین شده . حضرت آیت الله ملک حسینی
و سرلشکر مدنی و فرمانده لشکر 92خوزستان به باشت آمدند
و چون خان تسلیم شده بود او را به اهواز بردند و در
سال 1358 به اعدام محکوم و تیرباران شد .
با
تشکر از زحمات آقای داود حبیبی
مآخذ:
امام شوشتري، محمدعلى، تاريخ
جغرافيايى خوزستان، تهران، 1331ش؛ اماناللهى
بهاروند، سكندر، قوم لُر، تهران، 1370ش؛ باور،
محمود، كوهگيلويه و ايلات آن، تهران، 1324ش؛ پوركاظم،
كاظم، مدخلى بر شناخت قبايل عرب خوزستان، تهران،
مؤسسة مطالعات و تحقيقات اجتماعى دانشگاه تهران1342
|